|
توی تیمارستان، رضا و مهرداد و امیر هم اتاقی بودن، یك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا و پایین میپرن و میگن: ما سیبزمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی که رضا باشه ساكت نشسته! رئیس تیمارستان هم طبق معمول رفت كه این دیوونه رو مرخص كنه. ازش پرسید: تو چرا با دوستات نیستی؟ رضا هم میگه: آخه من كف ماهیتابه چسبیدم!
|